پیوند ها
کره زمین یک آهنربای بزرگ است که دو قطب شمال و جنوب دارد. از نظر جغرافیایی محل قرار گرفتن قطب شمال مغناطیسی، در قطب جنوب زمین و محل قرار گرفتن قطب جنوب مغناطیسی در قطب شمال زمین است. سنگ آهنربا اگر چه ابعاد کوچکتری نسبت به کره زمین دارد اما مثل آن، آهنرباست.
این آهنربا یکدیگر را جذب و دفع می کنند. طرز کار قطب نما هم بر همین منوال است، در اصل قطب نما یک میله مغناطیسی (آهنربایی) است که به شکل یک عقربه در آمده و داخل یک محفظه محافظ، قرار گرفته. دور تا دور این محفظه، عددهایی دارد که هر کدام بخشی از 360 درجه یک دایره کامل را نشان می دهد. این عقربه چون آهنرباست، همیشه در راستای شمال و جنوب جغرافیایی قرار می گیرد. قطب های ناهمنام این عقربه و زمین که هر دو از جنس آهنربا هستند به سمت هم قرار می گیرند و لی چون قطب های مغناطیسی زمین در دو سمت جنوب و شمال خود بی حرکت هستند، پس عقربه بعد از ثابت ماندن، دقیقا در راستای شمال و جنوب می ایستد و به این ترتیب جهت عقربه، جهت شمال جغرافیایی را نشان می دهد. این اصل در همه جای این کره زمین و در هر لحظه از شبانه روز صادق است.
برای یافتن محل تصویر مجازی ، رسم مسیر دو پرتو خارج شده از رأس شیء كافی است.
به مدل سازی زیر توجه كنید. سعی كنید موقعیت شئ را جابه جا كنید. تصویر در چه ناحیه ای تشكیل می شود و دارای چه ویژگی است؟
![]() |
شئ : در مقابل عدسی مقعر تصویر : بین عدسی و كانون ( پشت عدسی ) كوچكتر مستقیم مجازی |
در صورتی كه فاصله شئ تا عدسی را با علامت ( p ) و فاصله تصویر تا عدسی را با علامت ( q ) و فاصله كانونی عدسی را با علامت ( f ) مشخص كنیم ، رابطه زیر بین این كمیت ها بر قرار است:

نكته مهم !
در رابط فوق،كمیت های حقیقی دارای علامت مثبت و كمیت های مجازی دارای علامت منفی است.مثلا هر گاه در یك مسئله، مقدار q منفی باشد، تصویر مجازی خواهد بود.
كانون عدسی محدب، حقیقی و مثبت است زیرا كه حقیقتا پرتو های موازی در كانون آن جمع می شوند. كانون عدسی مقعـر، مجازی و منفی است زیرا كه پرتو های موازی پس از عبوراز عدسی، امتدادشان از كانون می گذرند.

در شكل فوق دو مثلث ABH و MNH با یكدیگر متشابه اند. از این تشابه تساوی (1) نتیجه می شود.
در این شكل دو مثلث GHF و MNF با یكدیگر متشابه اند. از این تشابه تساوی (2) نتیجه می شود.
از آنجا كه AB = GH ، تساوی های (1) و (2) به صورت زیر در می آید:
با تركیب تساوی های (3) و (4) ، تساوی (5) حاصل می شود.
قدم بعدی آن است كه به جای هر یك از چهار پاره خط شركت كننده در رابطه (5) ، مقدار آنها را بر حسب p (فاصله شئ تا عدسی) ، q (فاصله تصویر تا عدسی) وf (فاصله كانونی یا نصف شعاع عدسی) قرار دهیم .
با دقت در شكل و ناچیز فرض كردن اثر انحنای عدسی ، چهار رابطه زیر به دست می آید:
BH = p
NH = q
HF = f
NF = HF -NH = f -q
بنابرین ، تساوی (5) به صورت زیر در می آید:
(p / q = f / ( f -q
با ضرب طرفین و وسطین تساوی فوق ، تساوی زیر به دست می آید:
با ساده كردن ، رابطه زیر به دست می آید:
با تقسیم دو طرف این تساوی بر pqf ، تساوی مهم زیر به دست می آید:

در صورتی كه به دلیل مجازی بودن ، علامت منفی در خود مقادیر q و f مستتر باشد ، تساوی به صورت زیر در می آید:

در مدل سازی زیر فاصله كانونی عدسی مقعـر 1cm- است. شما می توانید موقعیت جسم را تغییر دهید. برای این منظور بر روی object pocition تقه زده و آن را جابجا كنید.
به دقت به معادله عدسی توجه كنید.
مشاهده می كنید فاصله q طوری متناظر p تغییر می كند كه معادله عدسی همیشه برقرار است.
آیا q همیشه منفی است؟
نوع عدسی مقعر را تغییر دهید. برای این منظور برروی (Bi-covcave lens) تقه زده و شكل های مختلف را انتخاب كنید. آیا معادله عدسی تغییر می كند؟
برای مشاهده ی این مدلسازی اینجا کلیک کنید و فایل index را اجرا کنید.
اثر فشار و ناخالصی روی نقطه ذوب و انجماد
شاید بارها شنیدهاید كه اگر به یخ صفر درجه گرما داده شود آنگاه یخ ذوب میشود.
* به نظر شما آیا در ارتفاعات برف در دمای صفر درجه ذوب میشود؟
* آیا دانشآموزان شهرهای مختلف ایران نقطه ذوب را یكسان به دست میآورند؟

الف) مقداری آب و مقداری آب و نمك را در شرایط یكسان در یخچال قرار دهید تا منجمد شوند. سپس آن ها را خارج كرده و نقطه ذوب هر دو را اندازه بگیرید. آیا نقطه ذوب هر دو یكسان است؟
ب) نقطه ذوب مقداری آب را به دست آورید. آیا صفر درجه است؟ نقطه ذوب را با ارتفاع مكان انجام آزمایش نسبت به سطح دریا مقایسه كنید؟
در تصویرهای زیر سیمی به همراه وزنه به قطعه یخی متصل شده است. این مجموعه در دمای محیط قرار دارد.
به نظر شما چرا سیم داخل یخ فرو میرود؟ آیا فشار زیاد سیم باعث ذوب شدن یخ گردیده است؟ آیا افزایش فشار نقطه ذوب را تغییر میدهد؟


محفظه بسته شیشهای که در تصویر ذیل مشاهده می نمایید، حاوی مقدار كمی آب است. این مجموعه داخل ظرف یونولیتی قرار دارد. اگر داخل ظرف اكسیژن مایع ریخته شود (یعنی هوای بسیار بسیار سرد) و بر اثر آن فشار هوای داخل محفظه به شدت كم شود آنگاه چه اتفاقی برای آب داخل محفظه روی میدهد؟

برای مشاهده پاسخ با دقت به دو شکل زیر نگاه کنید. آیا آب یخ زده است؟


اگر مطالب و آزمایشهای بالا را (كه به راحتی میتوان تجربه كرد) انجام دهید، متوجّه میشوید كه تغییر فشار هوا (تغییر ارتفاع) و كم و زیاد كردن ناخالصی در مواد، روی نقطه ذوب و انجماد آن ها تأثیر میگذارد، به طوری كه افزایش فشار باعث افزایش نقطه ذوب و بالعكس، كاهش فشار باعث كاهش نقطه ذوب اجسام میگردد. به عنوان مثال نقطه ذوب طلا در فشار یك اتمسفر برابر 1067c است كه در شهرهای بالاتر از سطح دریا به خاطر كاهش فشار هوا نقطه ذوب طلا كاهش مییابد. یعنی در دمایی پایینتر از 1067c، طلا ذوب میشود.
تذکر:
البته یخ و چند مورد دیگر استثناء هستند. یخ خالص در فشار یك اتمسفر در دمای 0C ذوب میشود و با افزایش فشار نقطه ذوب آن پایین میآید ( یعنی پایینتر از 0C) و با كاهش فشار نقطه ذوب آن افزایش مییابد (یعنی بالای 0C). به طور مثال در ارتفاعات كه فشار كم است میتوانید یخ هایی با دمای بالای 0C بیابید.
وجود ناخالصی در آب باعث تغییر نقطه ذوب آب میشود به طوری كه با افزایش ناخالصی، نقطه ذوب كاهش مییابد. به عنوان مثال با افزودن نمك در آب میتوان نقطه انجماد آن را به
رساند.
|
|
![]() |
|
آب خالص در حال ذوب |
آب و نمك در حال ذوب |
بر همین اساس برای ذوب شدن برف روی زمین وجاده ها مقداری نمک بر سطح آن می پاشند. مانند تصاویر زیر ماشین که حمل نمك و طریقه استفاده از آن را مشاهده میكنید.
![]() |
![]() |
|
ذوب شدن برف زیر ماشین |
ماشین حمل نمك |
در این تصویر نیز فردی را در حال پخش كردن نمك روی زمین یخ زده، مشاهده میكنید.
به نظر شما كار وی چه فایدهای دارد؟

جواب:
افزودن ناخالصی روی برف، نقطه ذوب را پایین میآورد. بنابراین برف در دمایی پایین تر از 0C شروع به ذوب شدن میكند.
گرمای نهان تبخیر و میعان

به نظر شما گرمای مورد نیاز برای بخار كردن یك مایع به چه عواملی بستگی دارد؟
آیا گرمای مورد نیاز برای بخار كردن یك لیوان آب و یك پارچ آب با هم برابر است؟
آیا برای بخار كردن مقداری آب و جیوه (هم جرم) به یك میزان گرما نیاز داریم؟
با توجّه به تجربه روزمره و بررسیهای ساده درمییابیم كه گرمای مورد نیاز برای تبخیر یك مایع به جرم و جنس جسم آن بستگی دارد و با انجام آزمایش دقیق مشاهده میكنیم كه گرمای مورد نیاز برای تبخیر(Q) با جرم جسم (m) رابطه مستقیم دارد یعنی:

و برای تبدیل تناسب به تساوی به یك ضریب نیاز داریم كه در اینجا به جنس جسم بستگی دارد و با LV نشان داده میشود. بنابراین داریم:
QV=mLV
گرمایی كه به یك مایع در نقطه جوش میدهیم تا بخار شود گرمای نهان تبخیر (QV) نام دارد.

مقدار گرمایی كه باید به یك كیلوگرم از یك ماده در دمای نقطه جوش داده شود تا به بخار تبدیل شود گرمای نهان ویژه تبخیر (LV) نام دارد.

البته مطلب مشابهی برای میعان هم تعریف میشود. با این تفاوت كه به جای تبخیر فرآیند حرارتی میعان و گرمای لازم برای آن مورد بررسی قرار میگیرد.
گرما نهان میعان مقدار گرمایی است كه از یك گاز گرفته میشود و باعث میگردد تا آن ماده در دمای ثابت مایع گردد.

مقدار گرمایی كه باید از یك كیلوگرم از یك گاز در دمای میعان گرفته شود تا به مایع تبدیل شود گرمای نهان ویژه میعان (LV) نام دارد.

در جدول زیر گرمای نهان ویژه تبخیر چند ماده آمده است.


همان طور كه تا كنون متوجّه شدید تبخیر فرآیندی گرما گیر است. بر همین اساس وقتی آب بدن انسان به صورت عرق تبخیر میشود باعث خنك شدن بدن میشود.

و حتی در حیوانات، عمل تبخیر آب در زبان آنها نیز (به مقدار قابل توجّه) باعث خنك شدن آنها میشود.
گرمایی كه جسم میگیرد تا ذوب شود برابر گرمایی است كه جسم از دست میدهد تا منجمد شود. بنابراین میتوان گرمای نهان انجماد را نیز با همان فرمول بیان كرد. همچنین گرمای نهان جوش و گرمای نهان میعان هم یكی است. اما برای اینكه بین انجماد و ذوب یا بین تبخیر و میعان تفاوت قائل شویم یك قرار داده ساده فرض میكنیم. هنگامی كه جسم گرما میگیرد آنرا با علامت مثبت (+) و وقتی گرما از دست میدهد آن را با علامت منفی (-) نشان دهیم بنابراین داریم:
گرمای نهان تبخیر: Qv = mLv
گرمای نهان میعان: Qv = - mLv
گرمای نهان ذوب: Qf = mLf
گرمای نهان انجماد: Qf = -mLf
در یك جمع بندی با توجّه به نمودار زیر میتوان گفت:
با دادن گرمای Q دمای جسم جامد افزایش مییابد تا به نقطه ذوب
برسد. از این به بعد با دادن گرمای Qf جسم جامد در دمای ثابت
به مایع تبدیل میشود (به عبارتی ذوب میشود).


حال با دادن گرمای
دمای مایع افزایش مییابد تا به نقطه جوش
برسد. در اینجا با دادن گرمای Qv، مایع در دمای ثابت
به گاز تبدیل میشود. اگر فرآیند گرما دادن ادامه یابد دمای گاز افزایش مییابد. به طور مثال با گرمای Q2 به دمای
میرسد.
با توجّه به مطلب بالا نمودار گرما (Q) بر حسب دما(
) ، برای تبدیل یك جسم جامد به گاز در سمت راست، رسم شده است.
جسمی به جرم m روی سطح شیبدار با ضریب اصطكاك جنبشی
رو به پایین درحال حركت است. شتاب حركت را پیدا كنید.

FBD همچون مسأله سطح شیبدار بدون اصطكاك است، منتهی در اینجا نیروی اصطكاك جنبشی fk رو به بالا (خلاف جهت حركت) اضافه میگردد.
در اینجا چون سر و كلّه اصطكاك ظاهر شد، ابتدا باید نیروی عمودی تكیهگاه (N) را از رابطه
به دست آوریم.
(در اینجا منظور از جهت y، جهت عمود بر سطح شیبدار است).
حل:


در مثال فوق جرم جسم را ١٠kg در نظر گرفته، زاویه سطح شیبدار را .٣٠ لحاظ كرده و با فرض ضریب اصطكاك جنبشی
شتاب را به دست آورید.




جسمی به جرم m روی سطح شیبداری با زاویه
و ضریب اصطكاك جنبشی
با تندی اوّلیه V٠ رو به بالا در حال حركت است. ابتدا شتاب حركت را محاسبه كرده و سپس زمان توقف و طول خط ترمز را پیدا كنید.

مجدداً همه چیز همچون مثال سطح شیبدار بدون اصطكاك است. فقط در اینجا یك نیروی اصطكاك fk رو به پایین (خلاف جهت حركت) ایجاد میشود.
حل:

كامل ترین نمودار در حل مسائل دینامیك به شکل زیر است.


جسمی به جرم ٢٠kg روی سطح شیبداری به زاویه ٥٣٠ با ضریب اصطكاك جنبشی
قرار دارد و با نیروی رو به بالا و موازی سطح F = 200N در حال حركت رو به بالا میباشد.
شتاب حركت را به دست آورید. 

ابتدا برای جسم FBD رسم میكنیم.
سپس به كمك
، N را می بابیم.
سرانجام با توجّه به رابطه ma =
(موازی سطح شیبدار) شتاب را به دست میآوریم.
حل:

در تصویر مقابل یك اتاقك آسانسور ١١٥٠kg و یك وزنه سربی ١٠٠٠kg را مشاهده میكنید كه توسط یك كابل و قرقره به هم وصل شدهاند. اگر از جرم كابل در مقابل جرم های وزنه و اتاقك صرفنظر كنیم، شتاب حركت اتاقك و وزنه سربی و نیروی كشش كابل را محاسبه كنید.

باز یك مسأله دینامیكی و دو مرحلهی متداول:
ابتدا رسم FBD هم برای m1 و هم برای m2 و هم به طور مشترك برای مجموعه m1 و m2.


حال ma =
را مینویسیم.
به عنوان اولین مسأله قرقره، به 2 روش این مسأله را حل میكنیم. یك بار رابطه ma =
را برای دو جسم جداگانه مینویسیم و 2 معادله 2 مجهول را حل میكنیم و یك بار دیگر ابتدا برای كل سیستم FBD رسم میكنیم (نیروی كشش نخ داخلی است.) و شتاب را به دست میآوریم و سپس برای تك تك اجسام FBD رسم میكنیم و با داشتن شتاب نیروی كشش نخ را به دست میآوریم.

روش اول:

روش دوّم:

البته معادلات فوق را میتوان در حالت كلی حل نمود و بدین ترتیب در ماشین آتوود خواهیم داشت:


مطابق شكل زیر اگر m1 = 22kg و m2 = 8kg باشد و از همه اصطكاكها صرفنظر كنیم، شتاب حركت وزنهها و نیروی كشش نخ را محاسبه كنید. (از جرم طناب و قرقره صرفنظر نمایید.)


ابتدا برای كل سیستم(FBD) رسم میكنیم. برای نیروهای وارد بر m١ آن ها را به دو راستای موازی سطح شیبدار و عمود بر سطح شیبدار تجزیه میكنیم.
با رسم (FBD) برای كل سیستم، شتاب a را محاسبه كرده و سپس با رسم (FBD) برای تك تك اجزاء (یكی كافی است) نیروی كشش طناب T را مییابیم.


برای یافتن جهت حركت، در دو انتهای سیستم نیروهای محرك را به دست میآوریم. (بدون در نظر گرفتن اصطكاك ها و كشش نخ) حال جهت حركت در سیستم، به سمت نیروی محرك قویتر است و در نتیجه جهت اصطكاك خلاف آن میباشد.
واضح است كه در اینجا حركت مجموعه در جهت عقربههای ساعت است، چرا كه:


حل:

حال با رسم FBD این پاسخ را امتحان میكنیم:


یك جعبه m2 = 3/5kg روی یك سطح افقی بدون اصطكاك قرار دارد و به دو قرقره به جرمهای m1 = 1/5kg وm3 = 2/5kg وصل شده است. (مطابق شكل) شتاب سیستم و كشش هر یك از نخها را به دست آورید. (از جرم نخها و قرقرهها صرفنظر كنید.)


باز ابتدا برای كل سیستم FBD رسم مینماییم از نیروهای داخلیT١ و T٢ صرفنظر میكنیم. از روز روشنتر است كه سیستم به سمت m٣ حركت میكند. حال با نوشتن رابطه ma=
، شتاب را به دست میآوریم.
سپس یك بار برایm١ و یك بار برای m٣،FBD را رسم مینماییم و با نوشتن رابطه ma =
،برای هر كدام،T١ و T٢ را به دست میآوریم.


حال برای امتحان مقادیر T١ و T٢ از نوشتن رابطه ma =
برای m٢ بهره برداری میكنیم:


شكل زیر نوع دیگری از فشارسنج ها را نشان میدهد كه به آن فشار سنج گازی میگویند.
این نوع از فشار سنج یك طرف لوله U شكل باز است و با هوا در تماس میباشد و طرف دیگر آن به محفظه گاز وصل است. در لوله مقداری مایع (معمولاً جیوه) قرار دارد.

فرض كنید فشار گاز داخل محفظه با P٢ نشان داده شود. وقتی فشار P٢ برابر فشار هوای بیرون باشد سطح جیوه در طرفین لوله یكی خواهد بود.

وقتی فشار داخل محفظه بیشتر از فشار هوای بیرون باشد، مایع سمت چپ لوله به سمت پایین و طرف راست آن به بالا رانده میشود. به كمك رابطه
می توان فشار داخل ظرف را به دست آورد.
بالای ستون جیوه سمت راست با هوا تماس دارد بنابراین فشار آن برابر یك اتمسفر P1 = Patm است.

فشار نقاط A و B كه در یك ارتفاع هستند برابر است. بنابراین خواهیم داشت:

ارتفاع h متناسب با اختلاف فشار P2 - Patm است. به اختلاف فشار گاز با فشار هوا (یعنیP2 - Patm ) فشار پیمانهای میگویند.
فشار P٢ به عنوان فشار مطلق شناخته میشود. 
فشارسنج طبی یك وسیله متداول برای اندازه گیری فشار خون است. همانطور كه شكل زیر نشان میدهد بر اثر فشردن یك حباب لاستیكی، هوا از طریق یك شیلنگ نازك وارد یك دست بند میشود و باعث بزرگ شدن آن میگردد. بدین ترتیب مسیر عبور خون بسته میشود.
وقتی شیر دست بند كمی باز میشود هوای آن به آرامی خارج میشود. هنگامی كه قلب خون را با فشار پمپ میكند لحظهای فرا میرسد كه فشار خود از فشار دست بند بیشتر میگردد و جریان خود مجدداً برقرار میشود.
به كمك گوشی طبی میتوان صدای جریان اولیه خون را شنید. همزمان با این صدا، پزشك فشار كیسه هوای دست بند را اندازه میگیرید. در شكل بالا فشار دست بند توسط اختلاف سطح سیال درون لوله اندازه گیری میشود.
همانطور كه میدانید این فشارسنج به راحتی فشار پیمانهای را اندازه میگیرد. معمولاً فشار پیمانه ای خون یك فرد جوان و سالم حدود ٨٠ الی ١٢٠ میلی متر جیوه است كه اصطلاحاً به آن فشار 8 تا 12 گفته میشود.
به فیلم زیر توجه کنید.
به نظر شما نقش فشار هوا در نریختن آب درون ظرف چیست؟
شكل زیر یك مستطیل را نشان میدهد كه مساحت آن از رابطه L (طول ضربدر عرض) به دست میآید. در اینجا، واحد طول نمودار زمان و عرض آن سرعت است.

بنابراین مساحت زیر نمودار برابر حاصل ضرب
در t است. از دیدگاه واحد داریم:

پس مساحت زیر نمودار نشان دهنده مسافت است.
در حقیقت مساحت زیر نمودار سرعت-زمان نشان دهنده جا به جایی متحرك در بازه زمانی داده شده است.


جا به جایی در این مثال مثبت است زیرا نمودار در بالای محور t قرار دارد.
اگر سرعت منفی باشد آنگاه جا به جایی نیز منفی میشود.
به تصویر مقابل توجه كنید.
در این حركت جا به جایی برابر مساحت زیر نمودار است، و خواهیم داشت:

جمع بندی سه روش تحلیل نمودار سرعت-زمان در زیر آمده است.

وقتی یك جسم با سرعت متغیّر حول دایرهای حركت كند آنگاه دارای شتاب مماسی است. از طرف دیگر، در گذشته مشاهده نمودید كه این جسم دارای شتاب جانب مركز نیز میباشد. در آنجا ما با حركت یكنواخت دایروی سروكار داشتیم و جسم با سرعت مماسی ثابت حول دایره حركت میكرد.
در حقیقت سرعت مماسی VT اندازه سرعت مماسی است. در آنجا اگر چه سرعت مماسی ثابت بود ولی متحرّك دارای شتاب جانب مركز بود زیرا راستای سرعت در هر لحظه تغییر میكرد. از آنجا كه راستای شتاب به سمت مركز دایره حركت است به آن شتاب جانب مركز میگویند.
تصویر زیر شتاب جانب مركز ac را در حركت یك هواپیمای مدل (با كنترل كابلی) نشان میدهد.

اندازه ac از رابطه زیر به دست میآید.

T در این رابطه بر مماسی بودن سرعت هواپیما تأكید میكند.(مماس = Tangent)
اگر سرعت مماسی VT را بر حسب سرعت زاویهای بیان كنیم آنگاه خواهیم داشت:
VT=r

در این رابطه بایستی
بر حسب rad/s گذاشته شود. در حالت كلی، اگر جسم به صورت یكنواخت حول نقطهای دوران كند آنگاه حركت آن فقط دارای شتاب جانب مركز خواهد بود. در مقابل اگر سرعت مماس آن در حین حركت به دور مركز دایره تغییر كند آنگاه حركت علاوه بر شتاب جانب مركز دارای شتاب مماسی نیز خواهد بود.
به شكل زیر توجّه كنید.

در این تصویر حركت هواپیما با دو شتاب مماسی و جانب مركز در نظر گرفته شده است. شتاب مماسی توسط نیروی موتور هواپیما و مقاومت هوا حاصل میشود. شتاب جانب مركز توسط نیروی وارده از كابل به هواپیما اعمال میگردد.

همانطور كه ملاحظه نمودید اگر هواپیما با سرعت زاویه حركت كندآنگاه شتاب جانب مركز از رابطه٢
ac=r به دست می آید.
و اگر سرعت زاویهای تغییر كند آنگاهحركت دارای شتاب مماسی نیز خواهد بود كه از رابطه
aT=rیا ٌ
aT=r به دست میآید. ( ٌ
در اینجا به معنی مشتق نسبت به زمان است و معادل
میباشد یعنی ٌ
=
.
البته شتاب كل از رابطه زیر قابل محاسبه میباشد:

در هنگامی كه ماشین در پیچ و خم جاده حركت میكند دائماً جهت شتاب مماسی و جانب مركز تغییر میكند. تصویر زیر این شرایط را برای چند نقطه نشان میدهد.


فرض كنید جرم مادهایی رادیواكتیو با نیم عمر T برابر M باشد بعد از گذشت t ثانیه چه جرمی از آن توانایی پرتوزایی را دارد؟
همان طور كه میدانید پس از گذشت زمان نصف T باقی میماند و پس از گذشت زمان 2t یك چهارم .M باقی میمانند …. بنابراین خواهیم داشت:

همانطور كه در بالا میبینید برای جرم باقی مانده میتوان نوشت:
یا

نیم عمر یك ماده رادیواكتیو 6 ساعت است. پس از یك شبانه روز چند گرم از ماده هنوز خاصیت رادیواكتیوی را خواهد داشت در صورتی كه جرم ماده 10 گرم باشد؟
راه اول:
بعد از گذشت 24 ساعت 4 نیم عمر طی شده است پس:

راه دوم:


یك عنصر رادیواكتیو در مدت 130 دقیقه
جرم اولیه آن تجزیه نشده باقی میماند. نیم عمر آن چند دقیقه است؟
جرم ماده باقی مانده از رابطه زیر به دست میآید:

بنابراین خواهیم داشت:
